پنجشنبه ۱۹ آذر۱۳۹۴ ساعت: 20:44 توسط:مائده محسنی

شرح اغاز غزل در کربلا شورِیده بود
یک طرف بابا حسین و وان طرف ترسیده بود
تا لب پر پر شدن ابرو به ماتم خم نکرد
وای از ان روزی مشکش،تیر دشمن دیده بود
تشنگی تک غنچه ای را رو به دریا میدواند
تیر یک نااهل هم ،با گردنش جنگیده بود
غنچه جان دادست و بابا پرپرش را میپراند
یک پدر وز شرم مادر ،در خودش باریده بود
وای ازین بی مایگی هاوای ازین شمیشیرها
ریش صدظاهرمسلمانم به خود خندیده دبود
بردگی ها بود و اقایی که دیگر جان نداشت
کودکی بی گوشوارو اصغری خوابیده بود
مائده محسنی
دانشجوی گفتاردرمانی

تشویق شما برای سرایش شعرهای آیینی ، نمایش سروده زیبای شماست .مدیریت وبلاگ